ایتالیاییها برای چنین آدمهایی یک واژه دارند؛ Bandiera. پرچم. کسی که فقط برای یک باشگاه بازی نمیکند، بلکه خودش به بخشی از هویت آن باشگاه تبدیل میشود. برای میلان، بارزی فقط کاپیتان نبود؛ او همان نخ نامرئی بود که نسلهای مختلف روسونری را به هم وصل میکرد. شماره ۶، پیش از آنکه روی پیراهن او باشد، فقط یک عدد بود؛ بعد از بارزی، تبدیل شد به بخشی از تاریخ.
در دورانی که فوتبال هنوز اسیر قراردادهای نجومی و پروژههای تبلیغاتی نشده بود، بارزی انتخاب سختتر را کرد. میلان سقوط کرد، اما او نرفت. پیشنهادهای بزرگ آمد، اما او نرفت. میتوانست مثل خیلیها مسیر آسانتر را انتخاب کند، اما ترجیح داد کنار باشگاهی بماند که روزهای سختش بیش از روزهای باشکوهش به وفاداری احتیاج داشت. شاید همین تصمیم، بیشتر از هر جامی، شخصیت او را تعریف میکند.
بارزی مدافعی نبود که با تکلهای خشن یا فریادهای بلند در ذهنها بماند. او فوتبال را چند ثانیه زودتر از دیگران میدید. انگار پیش از آنکه مهاجم تصمیمش را بگیرد، بارزی مقصد توپ را میدانست. خیلیها بعدها گفتند بازی مقابل او بیشتر شبیه امتحان دادن بود تا فوتبال بازی کردن. مهاجم باید هم با بدن بارزی میجنگید، هم با ذهنش.
شاید به همین دلیل است که هر وقت صحبت از کاملترین مدافعان تاریخ میشود، نام او هنوز هم کنار بکنباوئر و مالدینی و بارهسیهای دیگر فوتبال قرار میگیرد؛ نه به خاطر تعداد گلها یا جامها، بلکه چون تعریف مدافع بودن را عوض کرد. او ثابت کرد دفاع، پیش از آنکه زور بازو باشد، هنر فکر کردن است.
نسلهای بعد، هر کدام به شکلی شاگرد او بودند. پائولو مالدینی بارها گفته بود بازی کنار بارزی بزرگترین دانشگاه فوتبال زندگیاش بود. الساندرو نستا اعتراف کرده بود که ساعتها فیلم بازیهای او را میدید تا بفهمد چگونه میشود بدون تکل زدن، توپ را پس گرفت. حتی کسانی که هرگز همتیمیاش نبودند، از او درس گرفتند.
در روزهای پس از درگذشتش، پیامهای تسلیت از سراسر جهان منتشر شد، اما شاید کوتاهترین و زیباترین جمله را یکی از همنسلانش نوشت: «امروز فوتبال، نجابتش را از دست داد.» این جمله فقط درباره یک مدافع نبود؛ درباره نسلی بود که فوتبال را با وقار زندگی میکرد.
میلان سالها پیش شماره ۶ را بایگانی کرد، اما حقیقت این است که آن شماره، خیلی قبلتر از دیوارهای سنسیرو بازنشسته شده بود؛ روزی که فرانکو بارزی از یک فوتبالیست، به معیار بزرگی تبدیل شد.