حالا دیگر یک چیز کاملا قطعی شده؛ این که هر اتفاقی برای عادل فردوسیپور رخ بدهد، گروهی از هواداران افراطی او به حمایت چشمبسته از قدیس بیعیب و خطایشان ادامه خواهند داد. جماعت معتاد به ماله، به هر دری میزنند تا لختی پادشاهشان را باور نکنند. بیست سال در تلویزیون بوده و یک کلمه از حق پخش حرف نزده؟ خب اجازه نمیدادند. در کارنامهاش دهها اظهارنظر سفارشی وجود دارد؟ خب مجبورش میکردند. همین حالا با بزرگترین اسپانسرهای دولتی کار میکند؟ فقط از سر لیاقتش است. بیخیال بیکاری و عذاب میلیونها ایرانی شد و بغض و اشکش را تنها برای تعطیلی سایت خودش گذاشت؟ خب چرا باید خودش را به خاطردیگران به خطر بیندازد؟ بله؛ دریای مالهکشی، ساحل ندارد!
فقط یک لحظه تصور کنید به جای فردوسیپور، این محمدرضا احمدی یا میثاقی، مجری معلومالحال فوتبال برتر بودند که در مجلس ختم داداش داداش چمران شرکت میکردند، یا خیلی خودجوش به عیادت مهدی تاج، یکی از بدنامترین مدیران ورزش میرفتند، یا بعد از پایان دوران ریاست ضرغامی، در خانهاش با او صبحانه میخوردند و شبها اساماس بازی میکردند، یا هشت سال برای یک مربی ناکام پروپاگاندا میکردند، دل به دل یکی از بیرگترین نسلهای تاریخ فوتبال میدادند و علیرضا جهانبخش را «پسرم» صدا میکردند؛ خداوکیلی همین حواریون عادل، چه واکنشی نشان میدادند؟ فرض بگیریم همین ویدیوی دستبوسی کذایی از یک نفر دیگر بیرون میآمد و طرف به سبک فردوسیپور از خودش دفاع میکرد؛ واکنش عادل چه میتوانست باشد؟ بگذارید کمکتان کنیم: «اجازه بده قانع نشم. میتونم سرم رو به میز بکوبم؟ بابا تابلو بود دیگه. گرفتی ما رو؟ استاد، اصلا فرض کنیم دستش رو نبوسیدی، حالا چرا رو پاهاش ولو شدی؟!…»
بالاخره نمیشود که هم رفتار علی دایی وقتی در مقابل اصحاب قدرت خودش را به خواب میزند قابل ستایش باشد و هم زیر دو خمی که عادل از وزیر ارشاد میگیرد. منتها شیفتگان مجری سابق نود و دوست خانوادگی پورمحمدی، اهمیتی به این مسایل نمیدهند. در ذهن بسته آنها، فقط فکت جعلی «عادل مردمی» به صورت کلیشهوار ثبت شده، بیآنکه حتی یک مصداق روشن برایش داشته باشند. او حتی نود را هم فقط به دلیل اختلافات درون ساختاری و مصاحبه با امثال ظریف و حسن خمینی از دست داد، وگرنه هنوز در حال قرعهکشی با اعداد خاص و مناسبتی(!) بود. برای بخش بزرگتری از مردم اما، فردوسیپور نماد وسط بازی و استفاده از مزایای هر دو سمت است؛ موقعیتی که دیگر قابل تحمل نیست. بالاخره یا دست و بازو و کبد امثال عباس صالحی، یا غم مردم گرسنه و رنجدیده ایران…